یکی از بهترین حرفایی که استاد رمضان تاژ سر کلاسش میگه اینه که خدا بالاخره مهره رو یه جایی قرار میده که درست باشه جاش همون جای اصلیش باشه . گاهی اوقات آدما یادشون میره که از خدا چی میخوان گاهی آدما احساس تنهایی میکنن ولی به نظرم اون بالایی حواسش به همه چی هست . همیشه آخر قصه رو جوری تموم میکنه که باید باشه . این روزا از خدا چه پنهون چند باری وسوسه شدم یه پیامکی به اوی اول بدم پارسال همین موقه ها بود که باهاش آشنا شدم همون موقه ها هم بود که مجتبی تو نخ من بود .
عجب زندگی پر پیچو خمی داشتم تو این یک سال . از شخصیت مجتبی اگر بخوام بگم آدمی بس یه دنده سمج و پنهان کار و منفی باف . کسی که من جواب قاطع نه رو بهش دادم ولی هنوز تو بهر ماست کافی بود فقط امروز اتفاقی بعد از دوماه منو تو همایش الا ببینه . به خاطر بودن با من هر کاری بگی میکنه از رانندگی طولانی مدت گرفته تا الا ماشالله . گاهی دلم براش میسوزه . ولی خوب دیدن اتفاقی همین دردسر هارو هم داره . اوی دوم آدم جالبی با همه هست انگار ! گاهی از خدا تشکر میکنم که بهم یاد داده صبر کنم . آدما رو با صبر کردن میشه شناخت . آدمی رو که باد بیاره با بادم میبره آدمیم که با باد جا به جا بشه نمیشه بهش اعتماد کرد . هر چند دلم نمیخواد قضاوت کنم ولی . بگذریم .
پ.ن امروز ۴ نفری منو مامان و شیما پری کلی باهم وقت گذروندیم و کلی خندیدیم . کمتر پیش میاد چهارتایی باهم خلوت کنیمو و بگیمو بخندیم
رو ,خدا ,تو ,ولی ,گاهی ,یه ,از خدا ,موقه ها ,بود که ,اتفاقی همین ,دیدن اتفاقی

درباره این سایت